-

# ادامه نوشته

-7- احساس میکنم تورو رنجوندم گوزن کوچولو.

-6- یک عدد وا.

تا الان فکر میکردم دلیل اینکه محتوایی برای گفتن توی بلاگفا ندارم بخاطر اینکه هیچ چیز هیجان انگیزی دیگه مثل قبل رخ نمیده. الان رفتم وبای قبلیم رو نگاه کردم و دیدم که درواقع هیچوقت چیز هیجان انگیزی نبوده، فقط من هرکوفتی که گیر میاوردم رو مینوشتم و الان آدم شدم و چیزای مسخره رو نمینویسم و واقعا وا.

دلم میخواد این وبمم پاک کنم و جدید بزنم(کرم دارم) ولی نباید اینکارو کنم. اصلا با اینجا راحت نیستم و وب قبلیم رو میخوام. وب قبلیم رو بدید من وب قبلیم رو میخوام اه.

+اون کیه که شنبه امتحان ریاضی داره و به روش نمیاره؟ مننننننن.

-5- اقیانوس چشم هات منو کشته عزیزم.

دیروز واقعا یکی از بهترین روزای عمرم بود.

قرار بود باهم دوتایی سه شنبه مخفیانه بدون اینکه خانواده هامون بفهمن و گیر بدن وسط امتحانا هستید قرار بزاریم، بعد اول قرار بود سه شنبه(همون فردا باشه) ولی یه دفعه ورق کلا برگشت و چقدر خوب بود.

اینطوری بود که از مدرسه که برگشتم خونه، رفتم پیامامو چک کردم و پیامشو دیدم. احمق داشت غر میزد که من منتظرتم و چرا نمیای و من اینطوری بودم که "زنیکه مگه نگفتی بودی سه شنبههه؟ " و بعد کلی یکی به دو کردن از مامانم اجازه گرفتم رفتم پایین و همون کتابخونه همیشگی دیدمش. واقعا عالی بود.

اون بغل، اون شیرینی خوشمزه هایی که برام خریده بود، اون لبخندش، اون دوردورایی که تو خیابونا باهم زدیم و اینکه تمام اون مدت هیچ دغدغه ای از جمله اینکه فردا امتحان عربی داشتم و کلی درس بود نداشتم. واقعا عالی بودن.

و اون گردنبند. اون گردنبند نازه.

یین و یانگه. مال اون ماه و مال من خورشید.

ولی هرچیم بشه تو برای من اقیانوسی.

فردا بازم میبینمت اقیانوس، گردنبند ست مون هم میندازم، تو هم بندازش. و اینکه لطفا دیر نکن، چون همیشه من باید منتظر بمونم خودتو برسونی، ولی تو خیابونا هم ندو. نمیخوام ماشین بزنه بهت کله پوک. یه چیزیت بشه گردنت نمیگیرم، فهمیدی؟

-4- علوم عزیز، از من دور شو.

فردا امتحان علوم دارم و از 5 درس فعلا 2 تا خوندم.(چه خاکی به سرم بریزم نمیدون-)

واقعا خیلی عجیبم. از علوم یه جورایی متنفرم و بدم میاد، زمین شناسی که حوصله سر بره برام و واقعا اون اشتیاق رو برای خوندش ندارم، شیمی که اصلا خاطره خوشی باهاش ندارم و اینطوریم که "میفهممتا! ولی متوجه نمیشم." و فیزیک هم اصلا خوشم نمیاد. هرچیزی با ریاضی آمیخته شده باشه نامقدس-

ولی زیست. زیست یه چیز دیگه ست. زیست بیا ازت خواستگاری کنم. وای زیست رو میپرستم. زیست عشقمه جدی. نه اینکه عاشق اجزای بدن و خون و اینجور چیزا باشم ولی یه حس خوبی دارم بهش.

(به گمونم مشخصه که میخواستم یه پستی گذاشته باشم و اینو گذاشتم)

+شما کدومو دوست دارید؟ :))

-3- من واقعا چیزی برای گفتن ندارم، بیایید حداقل با هم حرف بزنیم. چه خبر؟ چیکارا میکنید؟

به معنای واقعی نیازمند گفتگویی بیشتر از چندتا کامنتم. دلم واقعا براتون تنگ شده.

از روزتون بگید، چیکارا میکنید، چه خبر؟ :>

-2- امیدوارم 1404 براتون یه ارور 404 نباشه.

الان که اینو مینویسم، یه چند ساعت دیگه عیده و سال داره تموم میشه.

همینجا از آرونا، جیمز، شیزو، نیک، استار واقعا تشکر میکنم که امسال رو برام رنگی رنگی کردید و باید

بگم که خیلیییی عاشقتونم بچه ها و واقعا ازتون ممنونم که وارد زندگیم شدید.

میخوام بدونید من تا جای ممکن از بلاگفا نمیرم، ممکنه کم بیام اینجا ولی بخاطر شما هم که شده میام

و میمونم تا باهم خوش بگذرونیم و خلاصه.

امیدوارم در سال جدید عروسی آرونا و جیمز رو بگیر-

​​​​​​پس چی فکر کردید؟ :)

عاشقتونم، اگر امسال ناراحتتون کردم، دلتون رو شکستم حالا مستقیم یا غیرمستقیم ازتون عذر میخوام،

امیدوارم بتونم جبران کنم و سال جدید رو کنارتون باشم.

برای بار 18288383839393(کی رو گول میزنید؟ میدونم این عدد بدبخت رو نخوندید فرزندانم.) باید

بگم خیلی عاشقتونم و دوستتون دارم و توی قلبم جا دارید. همتون عشقید.

اگه دوستم بودید، اگر دوستم نبودید، ​​​​​​اگر خواننده این وب عجیب غریب بودید، عیدتون مبارک. حتی عید

اون یارویی که مزاحممون میشد هم مبار-

امیدوارم توی 1404 فقط بخندید و کلی خوش بگذرونید و ازش لذت ببرید.

- از طرف خاله شارلوت که خیلی دوستتون داره.

30 اسفند 1403.

-1- hi Honey, I'm home. (سلام عسل، من خونه هستم.عالی- )

درسته، من برگشتم.

مدت زیادی اینجا کمرنگ بودم و از طرفی هم حوصله نوشتن توی بلاگفا و حتی انگیزشو نداشتم،

ولی من برگشتم و اینجام. نیازیم به یه قالب خوشگل و جینگولی و پستای قبلی که به زور نوشته

شده بودن تا اینجا خاک نخوره و اون وب قبلی ندارم.

شارلوت اینجاست، با یه قالب از نون خامه ای مثل قبل، با یه آغاز نو، با کلی دوستای خفن مثل

آرونا و جیمز و شیزو و نیک و بقیه خواننده های اینجا و با خاطراتی که از این به بعد ساخته میشن.

بالاخره من خونه ام. حس خوبی میده. حس یه خونه نو و خالی برای یه شروع جدید،

​​​​​​خوشحال ترم میشم ببینم شما هم برگردید و بیایید حداقل با اینکه بلاگفا مثل قبل نمیشه،

ما مثل قبل بشیم، این خواسته منه. همین.